خانواده...
وقتی برای اولین بار آکسجن هوای آزاد این دنیای کثیف را تنفس می کنی، و تمام اعضای بدنت آغاز به کار می کند و به عنوان یک ماده هوا را اشغال می کنی، سر و صدا ها را باعث می شوی و خوش حالی ها را آغازگر هستی، همه در شوق دیدن روی لطیف و ظریفت صف می کشند.
نه دهقان هستی و نه معلم نه دستانت کار می کند و نه با پاهایت قدم زده می توانی، ساکن هستی و ساکت، دلت تنگ شود، جیغ می زنی و مزاهم می شوی، این تنها توان و قدرتت هست. همه تورا دوست دارد، به آغوش شان می گیرد و زبان عشقت بوسیدن است، که بعدها پشت این دوست داشتن، به آغوش گرفتن و زبان عشقت دق می کنی.
سالها گذشت حالا هفت ساله شده ای...
ادامه دارد......
|
|
"راهم آخرش تویی"
چه کنم
دیگر راهی ندارم جز اینکه غم را در دلم پرورش دهم
ای خدا!
ای آنکه از دلم خبر داری
که دلم
چه تلخ است ،چه سرد است.
ای خدا!
ای آنکه تو خواستی تا اینبار غمگین باشم
اما علتش خودم را گفتی
تو خبر داری
که چه خاموشم و چه تاریکم
ای خدا!
ای آنکه تو توان این را داری که شاد باشم و یا غمگین
تو می دانی
که من تنهایم و دل بسته
در راه افتاده ام
خسته دلم، گشنه ام، تشنه ام
آسمان را ابرهای سیاه و دلخراش پوشانیده است
دنیا چشمانش کور شده است
عالم بسیار تاریک است
اما نمی دانم دنیا چرا تاریک است
و خونـــم با قــف می جوشـــــد
هـــــوا ســــرد اســـــت
و آتش در دلــم می سوزد
بـــحرها خـــشک است
و دریای آب از چشمانم جاریست
راه بـسیـار طـــولانی اســــت
و من پیــاده روان هســتم
اینــجا کسی نیـست
مردم شـهر مرده اسـت
و قلب شان در حال تپش است سفرم نا تمام
مقصدم بی آرمان
قصه ام بی پایان(ناتمام)
دفترچه و خودکارم رنگ به خلاصی کرده است
ای خدا!
اینبار بسیار راه را طی کرده ام
در دلم امید نو باز آمده است
فکر می کنم راهم آخرش" تویی"
و بس!
احساس نو می کنم
شمع در دور نمایان است
وپروانه عاشق دور آن با هم"طلاطم" می کنند
دریـای در دور خروشـان اسـت
و ماهیان معشوق میله "حمد و ثنا" دارند
مردم شهر در انتظار
صبح روشن در پیش رو
در آن صبح "تلانج"
با نغمه سرایی نسیم صبح
من به"طبیعت" خواهم نگرست
آی خدا!
دیگر ابر سیاه و دلخراش نخواهد ماند
و چشم دنیا روشن خواهد شد
مـن به آفتـاب می بیـنم
و آفتاب به طرفم چشمک خواهم زد
من خبر دارم
که دیگر
سرد،خاموش،تاریک،دلبسته،تنها و تلخ نخواهم بود
من با مردم شهر می شوم
راهم آخرش "تویی"
ای "خدا" سروده ی: محمد عقیل انصاری

بی تو
شب بارانی
آنگاه که به رویایی تو دیده ام خیره گشت
لحظه های امیدم
در سوگ تنهایی ام می گریست
جهان را باران رحمت عشق شست
لکه های بی وفایی را از بین برد
قطره ها بارید
هر قطره گل ها کارید
آن گلهای نا چیدنی را چیدم
در پرتو خوشبوهای سحر خیز گذاشتم
جهان را بوی آمدنت گرفت
و اما تو نیآمدی....!
محمد عقیل انصاری
صلح امضا شد!
این دوری تا کی خدایا تا به کی
زنگ چشمانم روانه تا به کی
****
تا به کی دوری وطن را حس کنیم
صورتم از آب دیده خیس کنیم
****
ما دیگر از این سفر ها خسته ایم
دردی دوری از وطن را دیده ایم
****
مردم ما رو به سوی همت است
زره زره خاک کشور ثروت است
****
ما چراغ راه خود را ساخته ایم
دفتر دیوان غربت بسته ایم
****
آن دیگر شورو فساد رسوا شد
بعد از این آزادگان بر پا شد
****
نعره ی تکبیر حق خواهم شنید
پیکر ظلم و ستم خواهم درید
****
بحر صلح را قطره ی خواهم چشید
هر کسی دیوار خود خواهم کشید
****
مردما! دیگر نگوئید این دیار
این وطن هست هم خوار و بی قرار
****
بعد ازین عشق وطن خواهم سرود
مردم آزادی خواه را بس درود
****
عهد ما زیری نظارات خداست
صلح امضا شد در آن قرآن گواست
****
پس چرا؟ ما بر نگردیم در وطن
کشورم آباد سازیم ای وطن
****
آری! این وقت است وقت ما و تو
تا که آریم بر وطن این آبرو
محمد عقیل انصاری
۶/۵/۲۰۱۰
بهار-کویته-پاکستان
مبارک باد" طلوع خورشید" به تمام آزادگان جهان و افغانستان عزیز...
با آمدنت...!
صدای دلنشین گرمت به گوشم نمایان شد
همه از راه فطرتت جهان در کف و با ایمان شد
هر کس به جانش قهرمان صدای آزادی می گفت
همان راه پر حق تو سبز و پر رهروان شد
شکوفه کرد گلهای خسته به دیداری تو ای گل
چراغ دستم و افتید و از برش به گریان شد
تو آمدی تا کاروان حق بر قله ها قدم بزند
آری صدای تو لذت بخش روح و روان شد
با آن قدم که تو رنجه کردی در کوچه های غمناک
آواز تو طنین انداز حنجره ی آزاد در جهان شد
با آمدنت شب شوم رفت که رفت ما ندیدیم
سراسر در کوچه ی آزادی راه تو پر رهران شد..!
سروده ی محمد عقیل انصاری
بهار ۱۳۸۹ کویته پاکستان
سلام نو بهاری
صدائی آمد و گنجـشک بر مــن
ز تنــهائت تاریـک اسـت امـروز
بنــــالم یا بخــوابم شــب هــا را
بــه یـــادم می آیــد راز آنـــروز
که می گفتی تو بنشین سایه ی بید
کــه من بنشنم و در سایـه ی روز
******
نـمــی دانــم چرا بر من هوایـــی
مــی آید از ســری کوهی سـیاهی
خـــیالم مــهربـان که عــهد بستند
بــنازم قــلب پاکش عهد شکســتند
مــنم از این مـی ترسـم که روزی
نـباشـــیم دور از هــم در بروزی
در آن بــروز که دوســتان نـباشد
به یــادی ما وتــو آرمــان نـباشد
******
فــقط از مـــن برای او دعایـی
کـه رفتند دور از من در نوایی
نویســم نامه ی زین بی وفایی
بــبندم در نهــــــال آشنـــــایی
نگـــهدار نامه ام را ای نهالـی
که روزی آید از مـن تا جوابی
اگـر مرغی آمــد دستـورم ده
کـه دارم من سـلام نو بهـاری
برو مرغک از دوستم خبر ده
که من مردم ز عشق بی وفایـی
1/13/2010
بهار- کویته - پاکستان
در یادی تو می سرایم.................!
زندگی در پرتو هدف:-
بسیاری از مردم نمیدانند هدف از زندگی کردن چیست و تصوری گنگ و مبهم از “هدف زندگی” دارند و به تبع زندگی هدفمندی را هم سپری نمیکنند. اگر شما هم از این دسته افرادید میخواهم به شما بگویم که دوست عزیز،هدف از زندگی، زندگی کردن هدفمند است. آیا در زندگی هدف خاصی را دنبال میکنی؟ به عبارتی آیا به معنای واقعی “زندگی” میکنی یا این که خودت را در روزمرگیها غرق کردهای؟ هدف در زندگی آن چیزیست که با همه وجودت به آن علاقهمندی و برای رسیدن به آن سخت تلاش میکنی و همه سختیها را به جان میخری تا از لذت و خوشیهای آن پیروزی بهرهمند شوی. هنگامی که بدانی ثمره تلاش و فعالیتهای تو به دیگران هم سود میرساند و ممکن است زندگی آنها را نیز هدفمند کرده تغییر دهد، انگیزهای آنچنان قدرتمند در وجودت شکل خواهد گرفت که میتوانی مشکلترین کارها را نیز انجام دهی.
وقتی حس کنی که برای دیگران مفید هستی، شور و شوق و نیرویی راید الوصف پیدا میکنی که در عبور از هر مانعی به کمکت خواهد آمد. دوست عزیز بدان که اگر هدفت را از زندگی پیدا نکنی، همواره جایی خالی در وجودت حس میکنی و انگار که چیزی گم کرده باشی سرگردان و بیهدف زندگی را سپری خواهی کرد ولی لذتی از آن نمیبری.

این کمبودهای درونی هستند که احساسهای تلخ ناامیدی، درماندگی، پوچی، طردشدگی، ناامنی، ترس و آسیبپذیری را به همراه میآورند و زندگی را به کامتان تلخ خواهند کرد.
پیدا کردن هدف زندگی امر واجبیست و هیچ کس نباید آن را به حاشیه رانده از آن غافل شود. تو نمیتوانی هدف زندگی خود را در بین کتابها و مجلات و آگهیهای بازرگانی پیدا کنی یا از کسی بخواهی که هدف زندگیت را مشخص کند. این وظیفه فقط برعهده توست یا باید آن را کشف کنی یا این که خلقش کنی.
علاقه و خواستههای تو، تصمیم وعزم و ارادهات عواملی هستند که هدفت از زندگی را شکل میدهند.
- به چه چیز بیش از همه علاقه داری؟
- دوست داری به چه کاری مشغول باشی و در چه کاری مهارتهای بیشتری داری؟
- چه چیزی باعث میشود که صبح از رختخواب بیرون بیایی؟
- دوست داری چه کار کنی که دیگران را خوشحال کند یا گرهای از مشکلاتشان باز نماید؟
- آیا از کمک کردن به دیگران شاد میشوی؟ اگر این طور است دوست داری چگونه این کار را انجام دهی؟
- اگر بدانی شکست نمیخوری، دست به چه کاری خواهی زد؟
خداوند انسان را موجودی یگانه ومتفاوت از بقیه آفریدههایش خلق نموده است و هر کدام از ما استعدادها، تواناییها و نیروهای بالقوهای دارد که باید آنها را در همین “هدف زندگی” جان بخشیم و به عرصه عمل درآوریم. هنگامی که هدف زندگیت را بیابی، از زندگیت لذت خواهی برد چرا که هر روز صبح با انگیزه انجام کارهای مورد علاقهات از رختخواب بیرون میآیی، تمام روز با سعی و کوشش فراوان در جهت تحقق هدفت فعالیت میکنی و هنگامی که میبینی دیگران از نتایج کارهایت بهره میگیرند و لبخندی سرشار از رضایت روی لبهایشان مینشیند، پی میبری که تلاشهایت بیهوده نبوده است. به این ترتیب با خستگی رضایت بخشی به رختخواب میروی و خوابی خوش را تجربه میکنی. از ملزومات تعیین هدف اینست که خود را به درستی بشناسی و از تمامی نقاط قوت و ضعف خود به تمامی آگاه باشی.
تو در کاری که به آن علاقهمندی مهارت داری و آنچه را که دوست داشته باشی به خوبی و با تمام وجود به انجام میرسانی. وقتی که ما دریابیم که به واقع به چه چیز علاقهمندیم، هیجان و شور و اشتیاقی بیمانند درونمان احساس خواهیم کرد که ما را در مسیر نیل به آن هدف قرار داده تا به انتها کمکمان خواهد کرد. گاهی اوقات هم پیدایش این هدف و کشف آن باعث میشود که ما ناامید و افسرده شویم چرا که میبینیم چقدر فرصتها را از دست دادهایم و تا برآورده کردن آرزوهایمان چه راه سخت و طولانی در پیش داریم.
تو باید این دو احساس متضاد را کنار هم جمع کنی و آن نیروی بزرگ و انگیزه قدرتمند را برای جبران فرصتهای از دست رفته به خدمت بگیری بدان که شروع یک کار همیشه دشوارست ولی همین که قدم اول را برداری، از آن خیال پردازیهای روزانه در میایی و به دنیای واقعیات پا میگذاری. به خاطر داشته باش که مسافت هزار کیلومتری با شروع از یک گام پیموده میشود و کسی که میخواهد کوه را جابهجا کند، ابتدا از جمع کردن سنگریزهها آغاز میکند. این یک ضربالمثل معروف چینی است.
هنگامی که دریابی به واقع از زندگی چه میخواهی و علاقه و خواستهات در زندگی چیست، تصمیم میگیری که به آن برسی و نقشه راه را ترسیم میکنی. این نقشه مسیرهای گنگ و مبهم را روشن کرده و راههایی که به بنبست ختم میشوند را حذف میکند. وقتی که مسیر به وضوح و روشنی مشخص شد، ماهیت و شکل هدف نیز اندک اندک روشن میشود و تو خواهی توانست ابعاد آن را به چشم ببینی. رویاهایتان را فراموش نکنید و به آنها جان ببخشید چرا که بدون این آرزوها زندگی پویایی و نشاطش را از دست خواهد داد. آرزوها و تلاشهایی که برای تحقق آنها صورت میگیرند، زندگی را به جریانی پربار، مفید، پویا و لذتبخش تبدیل خواهند کرد.
باز می خواهم که رویم پس به میهن می کنم....!

از برت ای نازنـــین ترک وطـــــن می کـــــــــنم
من زیادت نازنــین روحــــــــــــــم به تن می کنم
کاش من از سر می دانستم و عشــــــــــــق تورا
باز می خواهم خونم دریای کــــــــــــهن می کنم
رحمت الله که باشــــد بر مــــن و تــــو یکــــجا
زندگی را من فدایی عشــق میـــــــــهن می کنم
گر تو باشی دور از من در دیـار غربت و غـم
من دیگر راهی ندارم کـــــــفن بر تـن می کــنم
من که روزم می کــــنم آغـــاز به یادی نــام تو
کوه های آهنی را یک قـــدم ام می کـــــــــــنم
زندگی را گر کـنـم دنبال به یـادت نازنــــــــین
دردی آشنایی تو را من خون سردم می کــــنم
شــادمــــان آنروز که با تو باشـــم زندگــــــیم
باز می خواهم که رویم پس به میهن می کـنم!
|
وطن..! |
محمد عقیل انصاری
زمستان 23/12/2009
کویته/ پاکستــــــــان
اولین شعر
و امید وارم که مرا با نظرات پاک تان همراهی کنید. و مرا چون بهار تازه بسازید
و خوب اگر در کدام جایی مشکل داشتید می توانید که به من نظرات تان را ارسال نمایید
تشکر....!
خود تان تصور کنید...!
ممکن است پیش خودتان فکر کنید کسانی که حافظه بسیار خوبی دارند از هوش بیشتری نسبت به دیگران برخوردار هستند! اما حقیقت این است که قدرت حافظه تا حد زیادی بستگی به این دارد که از چه ابزارهایی برای حفظ کردن استفاده کنید و چقدر در استفاده از آنها مهارت داشته باشید. در اینجا ده روش برتر برای بهبود حافظه را فرا می گیرید. امیدوارم با مطالعه و به کارگیری آنها در سال جدید دیگر مشکل حافظه نداشته باشید.
۱- اطلاعات را خرد کنید: آیا شما یک شماره تلفن را یک جا حفظ می کنید؟ نه معمولا آن را به قطعات دو یا سه رقمی تبدیل می کنید و تکه تکه حفظش می کنید. مغز انسان اطلاعات را در قطعات کوچک بهتر به خاطر می سپارد. بنابراین با خرد کردن موارد بلند به اطلاعات کوچکتر راحت تر می توانید آنها را حفظ کنید.
۲- کلمات را به هم ربط دهید: گاهی وقت ها حفظ کردن بعضی چیزها کار سختی است. من دوستی داشتم که فامیل اش «آرقند» بود. اما این اسم را نمی توانستم حفظ کنم. کافی است در ذهنتان کمی با آن بازی کنید. آرقند؟ قند؟ آب قند؟ آهان درست شد. با ربط دادن این اسم به یک کلمه آشنا آن را حفظ کردم.
با پیدا کردن ارتباط بین موارد جدید و موارد قبلی آشنا در ذهنتان می توانید به راحتی آنها را به خاطر بسپارید. البته نیاز نیست که مثل من بلند فکر کنید. چون اگر دوستم بفهمد که اسمش را چگونه حفظ کرده ام...
۳- ورزش کنید: همه می گویند که ورزش برای فلان و فلان و فلان چیز مفید است! حالا ما هم می گوییم که ورزش برای حافظه هم مفید است و قدرت حفظ کردن را بالا می برد. از پشت کامپیوتر بلند شوید و کمی هم فعالیت بدنی بکنید. قرار نیست قهرمان المپیک بشوید. هدف این است که فعالیت بدنی منظم داشته باشید.
۴- از حافظه تصویری تان استفاده کنید: این یکی از قدرتمند ترین ابزارهای مغز است. تصور کردن یک تصویر یا صحنه روش موثری برای به خاطر سپردن است. بگویید که عینک تان را روی میز آشپزخانه گذاشته اید. حالا تصور کنید که عینک آن جا است و تمام غذاهای روی میز را خورده! دفعه بعد که می خواهید جای عینک را به یاد بیاورید مغز آن تصویر را در ذهن دارد.
۵- تمرکز کنید: این مورد کاملا واضح است. شما نمی توانید وقتی که تلویزیون نگاه می کنید به خوبی مطالعه کنید و چیزی را حفظ کنید. در چنین حالتی مغز شما حالت فعال و پرسشگرانه خود را از دست می دهد و نباید روی حافظه تان حساب کنید. مشابه همین حالت وقتی که در حال کار با کامپیوتر هستید زیاد پیش می آید. اینکه همزمان کار کنید، مطالعه کنید، چت کنید و ... جلوی تمرکز را می گیرد و نباید انتظار عملکرد خوبی از مغز خودتان داشته باشید. بهترین حالت این است که هر زمان فقط یک کار را انجام بدهید و روی آن کاملا تمرکز کنید.
۶- خواب مناسب: اگر می خواهید همیشه حافظه خوبی داشته باشید خواب را فراموش نکنید. کم خوابی می تواند به شدت از قدرت حافظه و تمرکز شما کم کند. ضمنا فراموش نکنید که خوابیدن در شب برای مغز نسبت به خواب در روز مفید تر است.
۷- از کاخ های حافظه استفاده کنید: این یکی از بهترین روش های بهبود حافظه است. اگر می خواهید موارد متعددی را حفظ کنید کافی است که آنها را در یک مکان آشنا تصور کنید. و هر یک را در جایی قرار بدهید. بعد برای خودتان یک سفر ذهنی درست کنید و در این مکان در مسیری مشخص حرکت کنید. حال می توانید هر یک از این وسایل را در یک جای خاص ببینید.
برای مثال شما هر روز صبح که از خانه خارج می شوید باید تعدادی وسایل را همراهتان بردارید. ( شامل دسته کلید تان - کیف - دفترچه یادداشت - حلقه - ساعت مچی - کارت بانک ) اما همیشه چیزی را فراموش می کنید. اشکالی ندارد کافی است برایشان یک سفر ذهنی در کاخ حافظه تان درست کنید. با هم امتحان می کنیم:
سفر را از تخت خواب که بیدار می شوید شروع کنید. روی میز کنار تخت یک دفترچه بزرگ یادداشت را تصور کنید که آنجا قرار گرفته ( وقتی آن را بزرگ و کمی متفاوت و عجیب در تخیل خود بسازید با اغراق کردن به مغز کمک می کنید تا بهتر آن را به خاطر بسپارد.)
سپس از اتاق خواب خارج شوید به آشپزخانه بروید. آنجا درست در کنار یخچال یک دستگاه خودپرداز بانک را تصور کنید که طبق معمول کار نمی کند! وقت اش است که کارت بانک را بردارید.
ذهنتان را به اتاق بعدی خانه ببرید. آنجا روی میز ساعت مچی شما قرار گرفته. و کمی آن طرف تر روی شومینه حلقه است در حالی که به خاطر حرارت آتش کاملا سرخ شده است.
در پایان در کنار چوب لباسی کنار درب خروجی خانه کیف را تصور کنید و آن را بردارید. این سفر ذهنی را چند بار با خودتان مرورکنید. بعد از این هر روز صبح تنها طی چند ثانیه به این سفر ذهنی میروید و دیگر هیچ وقت چیزی را فراموش نمی کنید. با این روش می توانید تا ده ها مورد را پشت سر هم و با نظم حفظ کنید. کاخ های حافظه انسان نامحدود هستند.
۸- رژیم غذایی مناسب: اسیدهای چرب امگا ۳ یکی از مواد مهم برای بالا نگهداشتن کارایی شناختی مغز هستند. کجا یافت می شوند؟ در ماهی ها به خصوص ماهی های ساکن آب های سرد و در مغز دانه ها به خصوص گردو و روغن آن. مصرف ویتامین های گروه B و اسید فولیک هم مغز شما را خوشحال می کند. آنها را در سبزیجات و مرکبات پیدا خواهید کرد. در طرف دیگر کشیدن سیگار و مصرف بالای الکل برای حافظه خوب نیست.
۹- آموخته هایتان را به دیگران یاد بدهید: تحقیقات نشان داده که یک روش خوب یادگیری این است که به دیگران آموزش بدهید! وقتی موضوعی را برای کسی توضیح می دهید این کار به دایمی شدن آن حافظه در مغزتان کمک می کند. بنابراین بخیل نباشید و همیشه به دیگران آموزش بدهید.
۱۰- تکرار، تکرار، تکرار: وقتی یک شماره تلفن را به خاطر می سپارید یا یکی از همین روش های گفته شده را تمرین می کنید، نکته کلیدی تکرار کردن است. با تکرار مغز شما اطلاعات را برای همیشه در خودش نگه می دارد و در به یادآوری آنها هم مهارت پیدا می کند. تمرین این روش ها هم به شما کمک می کند که هر بار از آنها راحت تر و سریع تر استفاده کنید به گونه ای که پس از مدتی جز ابزارهای جدایی ناپذیر حافظه شما خواهند شد.
شما از چه روش هایی برای به خاطر سپردن استفاده می کنید؟ آنها را در بخش نظرات با دیگران به اشتراک بگذارید.

